سه شنبه , 7 جولای 2020
خانه | حقوق بین الملل | اسرائيل‌ از ديدگاه‌ حقوق‌ بين‌الملل‌(افسانه‌ يك‌ كشور)
اسرائيل‌ از ديدگاه‌ حقوق‌ بين‌الملل‌(افسانه‌ يك‌ كشور)

اسرائيل‌ از ديدگاه‌ حقوق‌ بين‌الملل‌(افسانه‌ يك‌ كشور)

آيا اسرائيل‌ يك‌ كشور است‌؟ آيا شرايط‌ حقوقي‌ كشور بودن‌ رادارد؟ و اصلاً چرا اسرائيل‌ را برسميت‌ نمي‌شناسيم‌؟
«كشور» از نگاه‌ حقوق‌ بين‌ الملل‌ «اجتماع‌ دائمي‌ و منظم‌ گروهي‌ ازافراد انساني‌ است‌ كه‌ در سرزمين‌ معيني‌ و مشخصي‌ و بطور ثابت‌سكني‌ گزيده‌ و مطيع‌ يك‌ قدرت‌ سياسي‌ مستقل‌ باشند.»
بموجب‌ كنوانسيون‌ مونتو ويدئو مورخ‌ 1933، دولت‌ بعنوان‌ يك‌شخص‌ حقوق‌ بين‌الملل‌ بايد داراي‌ شرايط‌ زير باشد:
1) جمعيت‌ دائمي‌ 2) سرزمين‌ معين‌ 3) حكومت‌4)اهليت‌برقراري‌ روابط‌ با دولتهاي‌ ديگر(حاكميت‌)
بديهي‌ است‌ دارا نبودن‌ هريك‌ از شرايط‌ زير خود به‌ خود باعث‌نفي‌ پايه‌هاي‌ مشروعيت‌ رژيم‌ حاكم‌ خواهد بود.
اكثريت‌ قريب‌ به‌ اتفاق‌ جمعيت‌ يهوديان‌ در فلسطين‌ اشغالي‌(تقريباً همگي‌) متعلق‌ به‌ اين‌ سرزمين‌ مقدس‌ نبودند بلكه‌ آنهابيگانگاني‌ بودند كه‌ از نقاط‌ مختلف‌ جهان‌ بر خلاف‌ خواست‌ مردم‌بومي‌ فلسطين‌ به‌ اين‌ سرزمين‌ آورده‌ شده‌اند.
جمعيت‌ يهودياني‌ كه‌ امروز در فلسطين‌ اشغالي‌ ـ كه‌ بر اساس‌ برنامه‌مهاجرت‌ اسكان‌ يافته‌اند ـ هيچ‌ نوع‌ پيوند نژادي‌، فرهنگي‌ و تاريخي‌باهم‌ ندارند و هيچكدام‌ از عواملي‌ كه‌ يك‌ رشته‌ از انسانها را بهم‌ پيوندمي‌دهد ندارند. و اساساً اسرائيل‌:
مجموعه‌اي‌ از انسانهاي‌ روي‌ زمين‌ است‌ كه‌ فقط‌ يهودي‌ مذهب‌هستند. مجموعه‌اي‌ ناهمگون‌ و بعضاً متضاد از فرهنگهاي‌ متفاوت‌.
صهيونيسم‌ در يك‌ «فرايند ملت‌ سازي‌» مذهب‌ يهودي‌ را به‌ نژاديهودي‌ تبديل‌ كرد و زبان‌ عبري‌ را كه‌ در طول‌ قرون‌ گذشته‌ فقط‌ يك‌زبان‌ مذهبي‌ بود، به‌ عنوان‌ زبان‌ ملي‌ قلمداد كرد تا اينكه‌ يهوديان‌بتوانند يك‌ ملت‌ شوند.
بن‌ گوريون‌ در اين‌ مورد اعتراف‌ مي‌كند:
«زبان‌ عبري‌ يك‌ زبان‌ ناگويا بود كه‌ در قلبها مي‌زيست‌، چرا كه‌ به‌نماز و شعر و ادبيات‌ مذهبي‌ اختصاص‌ داشت‌.»
در طول‌ تاريخ‌ نيز يهوديان‌ يك‌ ملت‌ واحد نبوده‌اند بلكه‌همكيشاني‌ وابسته‌ به‌ نژادهاي‌ مختلف‌ بودند.يك‌ يهودي‌ سياه‌ پوست‌در اوگاندا به‌ لحاظ‌ فرهنگي‌، نژادي‌ و تاريخي‌ فرسنگها از هم‌ مذهب‌خود در روسيه‌ فاصله‌ داشت‌.

ويل‌ دورانت‌ در كتاب‌ تاريخ‌ تمدن‌ مي‌نويسد:

«مهاجمان‌ و جنگاوران‌ يهود هرگز ملت‌ متحده‌اي‌ را تشكيل‌ ندادند،بلكه‌ تا مدت‌ درازي‌ بصورت‌ دوازده‌ قبيله‌ (اسباط‌ دوازده‌گانه‌) به‌سر مي‌بردند. خطر تسلط‌ فلسطينيان‌ بر يهوديان‌ عامل‌ مهمي‌ بود كه‌اسباط‌ را بصورت‌ موقت‌ زير پرچمي‌ واحد درآورد.»
اين‌ نكته‌ بيانگر اين‌ واقعيت‌ است‌ كه‌ چيزي‌ بنام‌ «ملت‌ واحد يهود»آنگونه‌ كه‌ هرتزل‌ در كتاب‌ «دولت‌ يهود» خويش‌ عنوان‌ مي‌كند وجودندارد. پس‌؛ اسرائيل‌ «آميزه‌ از هم‌ گريز شهروندان‌» است‌.
بنابراين‌ فرايند ملت‌ سازي‌ كه‌ صهيونيسم‌ آنرا دنبال‌ مي‌كردهيچگاه‌ به‌ ايجاد يك‌ جمعيت‌ دائمي‌ نمي‌انجامد.
از سويي‌ ديگر اين‌ فرايند ملت‌ سازي‌ همواره‌ همراه‌ با برنامه‌اسكان‌ يهوديان‌ در فلسطين‌ بود. صهيونيسم‌ برنامه‌ اسكان‌ را بر پايه‌اخراج‌ ساكنين‌ اصلي‌ فلسطين‌ از سرزمين‌ خويش‌ پايه‌ ريزي‌ كرد. برنامه‌اخراج‌ و تبعيد اعراب‌ فلسطيني‌ همراه‌ با شيوه‌ توسل‌ به‌ زور بوده‌ است‌.اين‌ شيوه‌ نافي‌ قواعد امري‌ حقوق‌ بين‌المللي‌ است‌، كه‌ هرگونه‌ وضعيتي‌را كه‌ به‌ اين‌ شيوه‌ بوجود آمده‌ باشد مطرود مي‌داند.
از طرف‌ ديگر رژيم‌ صهيونيستي‌ با عدم‌ تعيين‌ دقيق‌ مرزهاي‌رسمي‌اش‌ عملا هيچ‌ سرزمين‌ معيني‌ با مرزهاي‌مشخص‌ براي‌ حكومت‌خود عنوان‌ نكرده‌ است‌ و عنصر دوم‌ يعني‌ سرزمين‌ معين‌ نيز فراهم‌نشده‌ است‌.
اما آنچه‌ كه‌ مشخص‌ است‌ اين‌ رژيم‌ معمولا درباره‌ چشم‌اندازمرزهاي‌ اسرائيل‌ گاه‌ از ارزشهاي‌ ديني‌ و تاريخي‌ دم‌ مي‌زند و اشغال‌كرانه‌ باختري‌ را توجيه‌ مي‌كند و گاه‌ با برداشتهاي‌ استراتژيك‌ اشغال‌مناطقي‌ چون‌ جنوب‌ لبنان‌ و جولان‌ را براي‌ امنيت‌ خود ضروري‌مي‌داند. اين‌ توجيهات‌ با مفهوم‌ درست‌ واژه‌ وطن‌ تعارض‌ دارد چراكه‌ وطن‌ سرزمين‌ است‌ كه‌ گروهي‌ از انسانهاي‌ متجانس‌ در نسلهاي‌پي‌درپي‌ آنرا در اختيار داشته‌اند، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ پيوند ميان‌ ايشان‌،پيوند خودبه‌ خودي‌ و طبيعي‌ است‌.
بهرحال‌، آنچه‌ كه‌ مشخص‌ است‌ مهاجرت‌ نمي‌تواند ايجاد جمعيت‌دائمي‌ را توجيه‌ كند و اين‌ خود جاي‌ اشكال‌ دارد. از طرفي‌ ديگرمشخص‌ نبودن‌ مرزها و تكيه‌ بر مفاهيمي‌ چون‌ نيل‌ تا فرات‌ و امنيت‌اسرائيل‌ براي‌ گسترش‌ سرزمين‌ با هيچ‌ يك‌ از قوانين‌ و مقررات‌ بين‌المللي‌ سازگار نيست‌. حتي‌ سرزمينهاي‌ فعلي‌ كه‌ تحت‌ كنترل‌ رژيم‌صهيونيستي‌ قرار دارند به‌ شيوه‌ توسل‌ به‌ زور اداره‌ مي‌شوند كه‌ آن‌ هم‌شيوه‌اي‌ مطرود در حقوق‌ بين‌ المللي‌ مي‌باشد.
در خصوص‌ عنصر سوم‌ يعني‌ حكومت‌ روشن‌ است‌ كه‌ نه‌ تنهاحكومت‌ اسرائيل‌ نماينده‌ همه‌ مردم‌ فلسطين‌ نيست‌، بلكه‌ باعث‌آوارگي‌ ساكنين‌ اصلي‌ فلسطين‌ شده‌ است‌. رژيمي‌ كه‌ ساكنين‌ اصلي‌فلسطين‌ را فقط‌ در سطح‌ يك‌ شهروند درجه‌ دو محسوب‌ مي‌كند،حقوق‌ اعراب‌ را نقض‌ مي‌كند و سرزمين‌هايشان‌ را به‌ بهانه‌هاي‌ واهي‌تصاحب‌ مي‌كند نمي‌تواند نماينده‌ همه‌ مردم‌ باشد.
از طرفي‌ ديگر اين‌ رژيم‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ صلاحيت‌ برقراري‌ روابط‌ بادول‌ ديگر را ندارد. رژيمي‌ كه‌ به‌ ملتهاي‌ ديگر به‌ ديده‌ پست‌ مي‌نگردو به‌ هيچ‌ وجه‌ اهداف‌ توسعه‌ طلبانه‌ خود را مخفي‌ نگه‌ نمي‌دارد،رژيمي‌ كه‌ قوانين‌ تجاري‌ را در مبادلات‌ خود با اتحاديه‌ اروپا زير پامي‌گذارد، رژيمي‌ كه‌ براي‌ حذف‌ مخالفين‌ خود به‌ شيوه‌ تروريسم‌دولتي‌ متوسل‌ مي‌شود، با پاسپورتهاي‌ كانادايي‌ اقدام‌ به‌ ترورخالدمشعل‌ رئيس‌ دفتر سياسي‌ حماس‌ مي‌كند، به‌ هيچ‌ وجه‌ صلاحيت‌برقراري‌ روابط‌ با دولتهاي‌ ديگر را ندارد.
بنابراين‌ رژيم‌ صهيونيستي‌ هيچ‌ يك‌ از شرايط‌ قيد شده‌ دركنوانسيون‌ مونتوويدئو را ندارد علي‌الخصوص‌ سه‌ شرط‌ اساسي‌ اول‌ به‌هيچ‌ وجه‌ فراهم‌ نمي‌شود. بنابراين‌ رژيم‌ صهيونيستي‌ از لحاظ‌ حقوق‌بين‌الملل‌ فاقد مشروعيت‌ مي‌باشد.
ــ شناسايي‌ پايه‌ مشروعيت‌
آيا از ديدگاه‌ حقوق‌ بين‌الملل‌ شناسايي‌ يك‌ رژيم‌ دليل‌ مشروعيت‌آن‌ در جامعه‌ جهاني‌ است‌؟
در حقوق‌ بين‌ الملل‌ راجع‌ به‌ شناسايي‌ كشورها دو تئوري‌ تأسيسي‌(تكويني‌) و اعلامي‌ مطرح‌ است‌.
طبق‌ تئوري‌ تأسيسي‌؛ شناسايي‌ يكي‌ از شرايط‌ لازم‌ براي‌ تكوين‌دولت‌ يا حكومت‌ است‌ و بدون‌ آن‌ يك‌ دولت‌ يا حكومت‌ نمي‌توانداز نظر حقوق‌ بين‌الملل‌ موجوديت‌ يابد.
تئوري‌ اعلامي‌ بيان‌ مي‌كند كه‌:
وجود يك‌ دولت‌ يا حكومت‌ بستگي‌ به‌ واقعيت‌ امر دارد وشناسايي‌ فقط‌ تصديق‌ واقعيت‌ مي‌باشد. بطوري‌ كه‌ تأسيس‌ يك‌دولت‌ يا حكومت‌ مستلزم‌ نقض‌ حقوق‌ بين‌ الملل‌ نيست‌، شناسايي‌ ياعدم‌ آن‌ تأثيري‌ در مسئله‌ ندارد ولي‌ در مواردي‌ كه‌ شرايط‌ پيرامون‌تشكيل‌ يك‌ دولت‌ مبهم‌ است‌ و قانوني‌ بودن‌ رژيم‌ جاي‌ سؤال‌دارد، شناسايي‌ نقش‌ مهمي‌ بازي‌ مي‌كند.
هر چند حقوق‌ بين‌الملل‌ شناسايي‌ را به‌ تشخيص‌ دولتها واگذاركرده‌ است‌ اما از آنها خواسته‌ است‌ از شناسايي‌ دولتهايي‌ كه‌ با توسل‌ به‌زور به‌ تملك‌ اراضي‌ پرداخته‌اند خودداري‌ كنند.
طبق‌ نظريه‌ تأسيسي‌ چون‌ كشور يك‌ پديده‌ اجتماعي‌ و تاريخي‌است‌ به‌ محض‌ اينكه‌ سه‌ عامل‌ تشكيل‌ دهنده‌ آن‌ (جمعيت‌، قلمرو وسرزمين‌ و قدرت‌ سياسي‌) بوجود آمدند تشكيل‌ خواهد شد و در اين‌حالت‌ شناسايي‌ عامل‌ تشكيل‌ دهنده‌ محسوب‌ نمي‌شود.
اسرائيل‌ فاقد عناصر فوق‌الذكر بوده‌ پس‌ موجوديت‌ اين‌ كشورمطابق‌ اين‌ نظريه‌ بي‌اعتبار است‌. در طول‌ سال‌ 1948 تعداد كمي‌ ازكشورها اسرائيل‌ را برسميت‌ شناختند اما در سال‌ 1949 تعداد اين‌كشورها افزايش‌ يافت‌. به‌ رسميت‌ شناختن‌ و پذيرفته‌ شدن‌ عضويت‌اسرائيل‌ در سازمان‌ ملل‌ منجر به‌ بحث‌ و استدلال‌ درباره‌ مشروعيت‌اسرائيل‌ شد. اما اين‌ استدلال‌ كه‌ شناسايي‌ بيانگر مشروعيت‌ اين‌ رژيم‌است‌ خود جاي‌ بحث‌ است‌.
ولي‌ آنچه‌ كه‌ روشن‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ وضعي‌ كه‌ با توسل‌ به‌ زور كه‌لازمه‌ نفي‌ يك‌ اصول‌ اساسي‌ و قواعد امري‌ حقوق‌ بين‌ الملل‌ است‌بوجود آمده‌ قابل‌ قبول‌ نيست‌ و شناسايي‌ يا عدم‌ شناسايي‌ تغييري‌ دراين‌ وضع‌ نمي‌كند. شناسايي‌ يك‌ كشور توسط‌ كشور ديگر نمي‌توانداثر گناهي‌ را كه‌ از طريق‌ تجاوز بوجود آمده‌ است‌ از بين‌ ببرد.
هنري‌ كتان‌ دراين‌باره‌ مي‌نويسد: شناسايي‌ بوسيله‌ دولتها از نقطه‌نظر حقوقي‌ نمي‌تواند به‌ اشغال‌ اعتبار بخشد و شناسايي‌ عمل‌ انجام‌شده‌ بوسيله‌ كشورهاي‌ متمدن‌ نمي‌تواند گناه‌ عمل‌ اشغال‌ را بشويد.
براي‌ مثال‌ در 1936 كشورهاي‌ زيادي‌ الحاق‌ حبشه‌ را به‌ ايتاليابطور موقت‌ يا مقطعي‌ برسميت‌ شناختند ولي‌ اين‌ شناسايي‌ نه‌ عمل‌ايتاليا را قانوني‌ كرد و نه‌ به‌ ايتاليا حقي‌ نسبت‌ به‌ حبشه‌ تفويض‌ كرد.
از طرفي‌ ديگر شناسايي‌ كشوري‌ كه‌ ادعاي‌ حاكميت‌ ارضي‌ درمورد سرزميني‌ دارد كه‌ نسبت‌ به‌ آن‌ داراي‌ حق‌ نيست‌، نمي‌تواند بر آن‌كشور مشروعيت‌ بخشد. بنابراين‌ شناسايي‌ يك‌ كشور، نمي‌تواند الزاماًبيانگر مشروعيت‌ باشد چنانچه‌ شناسايي‌ اسرائيل‌ بوسيله‌ كشورهاي‌غربي‌ و غيره‌ نمي‌تواند پايه‌ حقوقي‌ براي‌ مشروعيت‌ رژيم‌ صهيونيستي‌قلمداد گردد.
برخي‌ حقوقدانان‌ مانند «كوئينسي‌ رايت‌» به‌ پذيرفته‌ شدن‌ اسرائيل‌در سازمان‌ ملل‌ به‌ عنوان‌ واقعيتي‌ كه‌ شناسايي‌ اسرائيل‌ توسط‌ ديگركشورها را به‌ همراه‌ داشت‌، اشاره‌ كردند. اما پذيرفته‌ شدن‌ يك‌ كشوردر سازمان‌ ملل‌ به‌ معني‌ شناسايي‌ آن‌ بوسيله‌ تمام‌ كشورها نمي‌باشد.چرا كه‌ بسياري‌ از كشورهايي‌ كه‌ اسرائيل‌ را به‌ رسميت‌ نشناخته‌اند، درعضويت‌ سارمان‌ ملل‌ مي‌باشند.
نظريه‌اي‌ ديگر نيز براي‌ موجوديت‌ اسرائيل‌ بيان‌ شده‌ است‌.بنابراين‌ نظريه‌: «اسرائيل‌ مشروعيت‌ دارد زيرا عملا وجود دارد» اين‌نظريه‌ بر اين‌ اصل‌ پايه‌ ريزي‌ شده‌ است‌ هر رژيمي‌ حاكم‌ هر چيزي‌است‌ كه‌ آن‌ را در تملك‌ خويش‌ دارد؛ بديهي‌ است‌ كه‌ اين‌ اصل‌ فقط‌منافع‌ اقويا را تأمين‌ خواهد كرد و حق‌ سلطه‌ براي‌ قويتر محفوظ‌خواهد ماند. ولي‌ جامعه‌ ملل‌ تابع‌ قوانين‌ «حيات‌ وحش‌» نيست‌ و هرتصاحبي‌ كه‌ بر مبناي‌ توسل‌ به‌ زور و يا هر عملي‌ كه‌ مستلزم‌ نفي‌ يكي‌از قواعد امري‌ حقوق‌ بين‌الملل‌ است‌ صورت‌ گيرد غير قانوني‌ ونامشروع‌ است‌.
«حق‌ تعيين‌ سرنوشت‌» براي‌ ملتها حقي‌ مشروع‌ است‌ و مورد تأكيدمنشور ملل‌ متحد قرار گرفته‌ است‌. و هر رژيمي‌ كه‌ بر مبناي‌ سلب‌ اين‌حق‌ بوجود آمده‌ باشد نامشروع‌ و غير قانوني‌ است‌. چنانچه‌ شوراي‌امنيت‌ طي‌ قطعنامه‌ 217 از تمامي‌ كشورها خواست‌ تا از به‌ رسميت‌شناختن‌ «رودزياي‌ جنوبي‌» كه‌ تأسيس‌ آن‌ مغاير با اصول‌ حقوق‌بين‌الملل‌ بود خودداري‌ كند زيرا دولت‌ رودزياي‌ جنوبي‌ حق‌ تعيين‌سرنوشت‌ را براي‌ بخشي‌ از مردم‌ انكار كرده‌ بود.
مؤسسه‌ حقوق‌ آمريكا، كه‌ پيش‌نويس‌ بيانيه‌ حقوق‌ مرسوم‌ بين‌المللي‌ در مورد كشور بودن‌ را تهيه‌ كرد، اظهار داشت‌ كه‌ كشورها نبايد«موجوديتي‌ را كه‌ شرايط‌ كشور بودن‌ را در نتيجه‌ تهديد و ارعاب‌ يااستفاده‌ از نيروهاي‌ مسلح‌ در نقض‌ منشور سازمان‌ ملل‌ متحد كسب‌كرده‌ است‌»، به‌ عنوان‌ يك‌ كشور به‌ رسميت‌ بشناسند.
بهر حال‌ عدم‌ شناسايي‌ مانع‌ از طرح‌ ادعا طبق‌ حقوق‌ بين‌الملل‌ عليه‌يك‌ كشور نيست‌. بنابراين‌، برغم‌ اينكه‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌، رژيم‌اشغالگر قدس‌ را برسميت‌ نشناخته‌ و شناسايي‌ نكرده‌ است‌؛ امامي‌تواند اين‌ رژيم‌ را در مقابل‌ تعهدات‌ بين‌ المللي‌اش‌ مسئول‌ دانسته‌ ومطالب‌ هنگفت‌ رژيم‌ گذشته‌ را از اين‌ رژيم‌ مطالبه‌ كند.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*